ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

180

معجم البلدان ( فارسى )

در گزارش اين شعر گفته‌اند : مقصود « حزه » سرزمين موصل است . من ( ياقوت ) گويم : شاعر « حزه » نخستين را خواسته است . حزه [ ح ز ز ] نيز جايگاهى در حجاز است . كثيّر عزّة نام آن را در شعرى چنين آورده است : غدت من خصوص الطفّ ثم تمرّست * بجنب الرحا من يومها ، و هو عاصف و مرّت بقاع الروّضتين و طرفها * الى الشرف الأعلى بها متشارف فما زال إسآدي على الأين و السّرى * بحزّة ، حتى أسلمتها العجارف « 1 » ابن سكيت در تفسير اين بيت آرد كه : « حزّه » نام جايگاهى است ولى گويا در اينجا « حزه » نام ناقهء شاعر باشد . حزيز [ ح ] با دو زاى نقطه‌دار : ريشهء لغوى آن به معنى زمينى سخت [ 264 ] و هموار است و جمع آن « حزّان » و « احزّه » باشد و در گفتهء لبيد « باحزة الثلبوت » آمده است : بأحزّة الثّلبوت يربأ ، فوقها * قفر المراقب ، خوفها آرامها « 2 » و آن نام جايگاههايى چند در جزيرة العرب است : 1 - حزيز الثلبوت است كه در شعر بالا ديده شد و ما « ثلبوت » را نيز در جاى خود ياد كرده‌ايم . 2 - حزيز محارب : گويند آبى است در سمت چپ راه از سميراء به مكه . ايمن پسر هماز عقيلى دزد چنين مىسرايد : و من يرنى يوم الحزيز و سيرتى * يقل رجل نائى العشيرة جانب دعا ، ويحه الحضريّ حين اختطفتها * أجل و هو أن الحضر حضر محارب يقول لي الحضريّ هل انت مشتر * أديما ؟ نعم ان استطيع تقارب ظللت اراعيها به عين بصيرة * و ظل يراعي الانس عند الكواكب « 3 » عربى ديگر گويد : يا ربّ خال لك بالحزيز خبّ على ققمته جروز * مهتضم في ليلة الازير كل كثير اللحم جلفزيز * بين سميراء و بين توز « 4 » حزيز غنّى [ ح غ ن ن ] ميان « جيله » و خاور « حمى » تا « اضاخ » سرزمينى گسترده است . حزيز عكل [ ح ع ] جائى است كه باغچه‌اى دارد . حزير تلعه [ ح ت ع ] بو محمد اعرابى گويد : بو عبد الله پسر اعرابى چنين سروده است : و لقد نظرت فردّ نظرتك الهوى * بحزيز رامة ، و الحمول غوادي « 5 » بو محمد اعرابى گويد : در اين شعر درست آن است كه « حزيز تلعه » بخوانيم و شعر از شمردل پسر شريك يربوعى است و پس از آن بيت چنين است : و الآل يتّصنع الحداب و يعتلى * نزل الجمال اذا ترنم حادي كالزنبريّ تقاذفته لجة * و يصدّ عنها بكلاكل و هوادي فى موج ذي حدب كأن سفينه * دون السماء على ذرى أطواد « 6 » او گويد : شعرى كه « حزيز رامه » در آن بود از قصيدهء ميميهء جرير است كه در آن مىگويد :

--> ( 1 ) . از « طف » بگذشت و همان روز به « رحا » و از « قاع الروضتين » بگذشت تا به « شرف اعلى » برسيد و همچنان در « اين » و « سرى » در « حزه » مىنگريستم تا . . . . ( 2 ) . در « حزيز » هاى « ثلبوت » كه خاك خشك روى آن و علامتهاى آن را پوشانيده است . اين بيت در متن عربى نيامده است ، من ترجمان ، آن را از نسخه بدلهاى و ستنفلد ، ج 5 ، ص 151 س 28 بر متن افزودم . ( 3 ) . كسى كه مرا و روش مرا به روز « حزيز » ببيند خواهد گفت مردى دور افتاده از قبيله است . حضرى ناله سر داد كه او از « حضر محارب » است . حضرى مىپرسد : آيا تو « اديم » را خريدارى ؟ آرى اگر بتوانم . من با چشم بصيرت به او نگريستم و او با ستارگان اين گرفته بود . ( 4 ) . چه بسا خالوها ( دايىها ) كه در حزيز بين توز و سميراء دارى كه « جروز » ( توله سگ ) چاق گنده در شبى سرد بر روى لقمهء او افتاده است . مصرع اول و پنجم در چ ع ج 1 ، ص 894 : 1 ديده مىشود و به جاى « خال » در آنجا « جار » آمده است . ( 5 ) . نگه كردى و با نگاهت عشق را در « حزيز رامه » راندى . ( 6 ) . خانواده همراه با نواى چاوشى از تپه بالا و پائين مىروند مانند كشتيها كه در ميان موجها روى آب و زير آسمان حركت مىكند .